سهیلا وحدتی بنا

Soheila Vahdati Bana


باز تابي از “عقل آبي” شهرنوش پارسي پور

چهار نفري توي يک اتاق نشسته اند و دارند با هم صحبت ميکنند، دو بدو و گاه همه باهم و گاه يکي با همه. و من، ‏نفر پنجم، گاه در حرفهايشان شريک ميشوم و گاه گوش ميکنم. نشسته ام و به راهروهاي گفتارها وبه تالارهاي ‏موضوع هاي مختلف حرفهايشان نگاه ميکنم.‏
دونفر ته اتاق با هم به يک تالار رفيع ميروند و از ديگران فاصله ميگيرند تا آنجا که ما را نمي بينند و آنجا ‏تابلوهاي سياسي گذشته را با هم نقد ميکنند با لحني که گاه سياسي است و گاه ادبي و گاهي هم انگار که با پيژامه ‏جلوي هم ايستاده اند و حرفهايشان خيلي خودماني ميشود و باصداي خنده شان يک دفعه از تالار بيرون مي پرند و ‏دوباره ته اتاق جاي مي گيرند و به ديگران نگاه ميکنند و ما هم به آنها زل ميزنيم و همه ما ن با هم روي سن ‏ميرويم تا يک نمايش معاشرتي خوش آيند را بازي کنيم.

ادامه مطلب


ترس

ترسهایم پخته شد. آنقدر در من غل زد و جوشید و غل زد تا اینکه سفت شد و حالا می‌توانم آنها را مثل خمیر در دستهایم بگیرم و به همه نشان بدهم.
نه اینکه دیگر در من نیست، هست! ترس مثل مایعی لزج و گرم زیر پوست من می‌لغزد و پوستم را متورم می‌کند، جدا از تنم. پوستم می‌لرزد ... و بدنم از تو تحلیل می‌رود،‌رقیق و رقیق‌تر ... نمی‌توانم ثقل داشته باشم. نمی‌توانم جای خودم را در فضا معین کنم. پراکنده می‌شوم. ذره‌هایم… ذره‌هایم انگار اصرار دارند اصل عدم قطعیت را با در هم پاشیدن جسم من نشان دهند ...

ادامه مطلب

Page 1 of 1 pages
برای خواندن مطالب هر کتاب روی جلد آن کلیک کنید. برای خواندن کتاب روی جلد آن کلیک کنید. برای خواندن کتاب روی جلد آن کلیک کنید.